آههای شب، آب و مه
وقتی چشمها را بستهای، صدای پُرکنندهی قورتها از حاشیهی آب فضا را با مه گرم شبهای رشت پُر میکند. یک آرامش عمیق و خُرد در سینهات مینشیند، انگار که خودِ زمین پناهی به خوابت داده است. فشارِ روزها رها شده و نفسهایت آهسته و سنگین میشوند. این همسها کنارِ آب، نقطهی فراموشیِ یک روز طولانیاند.
Frogs-a
night-village








